تبليغاتX
دوستت دارم به اندازه ستاره های کهکشان

دوستت دارم به اندازه ستاره های کهکشان

با عشقت زندم و بی عشقت میمیرم

سرنوشتم اگر این است که میبینم ؟

 

حكم تقصير قضا را به كه بايد گفت؟

 

آي خط خوردگي صفحه پيشاني

 

اين همه خط خطا را به كه بايد گفت؟

 

مو به مو حادثه بارید بر هر بندم

 

تير باران بلا را به كه بايد گفت؟

 

هر دمی درد ی و هر ثانیه سالی بود ؟

 

شرح این ثانیه هارا به کی باید گفت ؟

 

چه كنم اين همه اما و اگر ها را

 

اين همه چون و چرا را به كه بايد گفت؟

 

گله از هر كه هر كس به خدا كردم

 

هر نفس آهي و هر آينه اشكي ش

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت22:53توسط دل | |



ما چون دو در یچه روبروی هم

آگاه ز هم بگو مگوی هم

هر روز سلام وپرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت اما ... آه

پیش از شب و روزتیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از در یچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت0:57توسط دل | |

!

قسمت نشد بیینمت،خدانگهداری کنم

فرصت نشد بمونم ُ از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته بَرات

اگه یه وقت بگی نرو رفتن پُر از درد برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم

پشت ِ سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه

گل من خوب می دونی بی تو تك و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی می میرم

نامه رو تا تَهش بخون

گریه نکن طاقت بیار

نامه رو خط خطی نکن

دو جمله رو هم دووم بیار

باور نکن یه بی وفام نامه می زارمو میرم

نه! قسمت زندگیم اینه

به کی بگم مسافرم

سهم ِ من از تو دوری تو لحظه های بی کَسیم

قشنگی ِ قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

همیشه زنده می مونن با یاد تو ترانه هام

من ُ ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هات

دیگه تموم شد فرصتم

خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش

 

پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.
.... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

 

 

   

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت16:39توسط دل | |

آروم تر از پرواز يه شبنم زيرآفتاب

 

آروم تر از نسيمی که ميگذره از چمن

 

ميگذرم از کنارت همدم محبوب من

 

 دور ميشم از پيش تو آهسته اما خسته

 

حالا که بوسه ی خواب روی چشمات نشسته

 

حالا ميرم که مهتاب اسم تو رو صدا کرد

 

دست پر از تمنات دست منو رها کرد

 

 سياه ترين خاطره تو قصه ی تو بودم

 

تو شعله بر تر از عشق من از سرما سرودم

 

 توجلوه ی طلوعی ای همصدای خوبم

 

 منو به سايه بسپار من همدم غروبم

 

 آروم ميرم مبادا رفتنمو ببينی

 

 با چشمای پر از اشک سرراهم بشينی

 

ديگه وقتی نمونده تو دل اين شب تار

 

 ميسپارمت به خاطر برای آخرين بار

+نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت11:18توسط دل | |

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه

 

تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه

 

تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم

 

هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم

 

واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس

 

ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس

 

بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم

 

اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم

 

لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن

 

با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن

 

تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون

 

رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت2:43توسط دل | |

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه  ، تموم خونه ديدار اين خونه

فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي

سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ،  ديگه ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي

باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته

بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از

رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت18:29توسط دل | |

در دو دنـیا من همه عشق تو می جویم همی

 راه هجران در پی وصل تو می پویم همی

درد گشتی تو،کمی درمان شو ای صاحب جمال

من جلال ازصورت نی صورتت جویم همی

در دلم دریای عشق توست ، نـور بی غروب

 راه دل بگشـا که او راز جهان گـوید همی

می دهان بـر بند ای چـشم زمینـی خــدا

تـــا بگـویم مر ترا آنچیز میـبـیـنم همی

بگـذر از دنیا و بنگر قـامت و بـالای دوست

 تا که خود دریابـی آنرا که همی گویم همی

درد عشق و دوری و هـجران یـار دلربا

خوشتر است از آنچه در دنیا تو میجویی همی

می نگه کن در جهان و حیله ی دنیای دون

 عاقبت عطـر حـقیقت خود کـمی بویـی همی

+نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت12:2توسط دل | |

گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر

باز کن ساقی مجلس سر مینای دگر

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم

شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر

مست مستم مشکن قدر خود ای پنجه ی غم

من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر

چه به میخانه چه محراب حرامم باشد

گر به جز عشق توام هست تمنای دگر

تا روم از پی یار دگری می باید

جز دل من دلی و جز تو دل آرای دگر

نشنیده است گلی بوی تو ای غنچه ی ناز

بوده ام ور نه بسی همدم گل های دگر

باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز

اوستادان و فزودند معمای دگ

+نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت9:32توسط دل | |

 

روزی که تو را دیدم با چهره ی خندانت

صد بار صدا کردم اما نشنیدی تو

روزی به تو من گفتم ای مهر دل انگیزم

من با تو دمی بودم اما ننشستی تو

 

              گفتم که خیال من چون باد گذر می کرد

              بر چشم چو شمع تو یک لحظه نظر می کرد

              گفتی که خیالت را آخر چه روا باشد

              وقتی که تو خود دردی بر دل چه دوا باشد

+نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت9:29توسط دل | |

 

 

+نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت14:8توسط دل | |

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت22:34توسط دل | |

تواين عشق ورفاقت نداشتي توصداقت

          همون عهدي که بستي خودت اونوشکستي

                                     عجب حوصله داري که بازم گله داري
 
                                                  ولي اي گل نازم همينه همه رازم فداي توشدم
 
                                                                 من نگفتم که فداشو فقط گفتم عزيزم توياردل ما شو

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت15:55توسط دل | |

 

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است

گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت

گفتا نشان چه پرسی از کوی بی نشان است

گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی

گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم که سوخت جانم از اتش نهانم

گفت انکه سوخت او را کی ناله یا فغان است

گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی

گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است 

گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما

گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت23:3توسط دل | |

دل من يه روز به دريا زد و رفت

پشت پا به رسم دنيا زد و رفت

 

پاشنه ي کفش فرارو ور کشيد

آستينِ همّتو بالا زد و رفت

 

حيووني ، تازگي آدم شده بود

به سرش هواي حوّا زد و رفت

 

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامه ي فرداها رو تا زد و رفت

 

هواي تازه دلش مي خواست ولي

آخرش توي غبارا زد و رفت

 

 زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

 

دنبال کليد خوشبختي مي گشت

قفلي هم به روي قفلا زد و رفت

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت19:56توسط دل | |

+نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت19:41توسط دل | |

 
 

برای آخرین بار ، ستاره ! دست نگهدار!

فرصت تازه می خوام ، قبل از خدا نگهدار!

در حق چشمای تو ، این دل خسته ، بد کرد!

دست نوازشت رو ، پس زد و ساده رد کرد!

یه وقت دیگه می خوام واسه دوباره ساختن!

این خواهش و رد نکن ، ای گل هستی من !

نگو خدا نگهدار ! ستاره ! دست نگهدار !

نذار که جون ببازه یه عاشق بی قرار!

به تو قسم که این بار ، گریه ت نمی شه تکرار!

دیگه نمی شه تکرار ، اون همه اشک تب دار!

می خوام دوباره با تو ، یه شعر نو بسازم !

نذار به جرم دیروز ، امروزم و ببازم !

فرصت تازه می خوام تا با تو پر بگیرم!

من هنوزم می تونم به پای تو بمیرم !

گناه دیروزمو ، ببخش و بگذر از من !

هنوز مجالی مونده برای عاشق شدن!

+نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت19:26توسط دل | |

قلبم را تقديمت مي كنم تا بداني بي رياترينم .....

اشكي براي اندوهت مي ريزم تا بداني بر احساس ترينم ....

شوق وصال حس غريبي ست

برايت ترسيم  مي كنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم ...

موجي از عشق  را بر ساحل وجودت مي فرستم  تا بداني عاشق ترينم ...

و شعرم را تقديمت مي كنم  تا بداني كه دوستت دارم ...........

+نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت19:13توسط دل | |

 
 
 تو همیشه در قلب من هستی ..هر جا که باشم
هیچ کسی تو دنیا نیست که باعث بشه من یه احساسی این چنین داشته باشم..

+نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت19:12توسط دل | |

بودنم را هيچ کس باور نداشت
 
هيچ کس کاري به کار من نداشت
 
 بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم زيبا وقشنگ
 
 انکه خوابيده در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نکرد
 

+نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت19:7توسط دل | |

هر بار كه دلم براي گفتن تنگ ميشد،

هر بار كه از روي نبود بودها و بودن نبود ها گيج ميشدم

هر بار كه فرياد را با سكوت و سكوت را با فرياد قاطي ميكردم

هر بار كه ماه را با خورشيد و خورشيد را با ستاره عوض مي كردم

احساس تنهايي تمامي وجودم را فرا ميگرفت

مرگ را با تمام وجود دوست مي داشتم 

و حال نيز دل تنگم ،گيجم و تنها

ولي اين بار مرگ را دوست ندارم

چراكه مرگ، از دست دادن زندگي براي زنده است

و تنهايي رفتن دور شدن از كنار دوست و نديدن دوستان است

سالهاست كه اتاق تنهايي من در زير خاك خفته است

من سالهاست كه تنهايم

سالهاست كه من زندهء زندگي را معني نكردم...

من سالهاست كه مرده ام سالهاست

چه هستم!؟

شايد سالها بايد به دنبال نامم بگردم

+نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت4:24توسط دل | |

مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم
مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم
مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم
مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم
مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم
مي‌تونم رو شونه‌هات، دردامو با هق‌هقم خالي كنم
مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم
مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم
مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم
مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم
مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره
مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره
مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده
مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده
مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه
مي‌تونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمومهتابي كنه
مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه
مي‌تونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه
مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني
مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني
مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن
مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن
مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن
بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو بدونند

+نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت3:34توسط دل | |

 
دوستت دارم
 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت23:38توسط دل | |

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت23:27توسط دل | |

و سکوت را در شب

و شب را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم.

من عشق را در امید

و امید را در تو

و تو را در دل

و دل را به هنگام تپیدن به خاطره تو دوست دارم.

ای کاش نقاش چیره دستی بودم

تا لحظات با تو بودن را در تابلویی می کشیدم

 و به هنگام دلتنگی به آن می نگریستم .

ای کاش شاعر بودم

 تا لحظات خوب با تو بودن را در شعری می گنجاندم

و به هنگام دلتنگی آن را می خواندم .

ولی حال که هیچ یک از اینها نیستم فقط میتوانم بگویم
:

دوستت دارم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت22:20توسط دل | |